تبليغاتX
امام علی علیه السلام

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ

﴿۲۰ انعام﴾

كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده‏ايم همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسد او [=پيامبر] را مى‏شناسد كسانى كه به خود زيان زده‏اند ايمان نمي‏آورند

نام با برکت پیامبر آخر الزمان محمد (ص)  در متن عهد عتیق آمده است. برای شنیدن این قسمت از عهد عتیق که از قسمت سرودهای سلمان بخش پنجم و آیه 16 است لطفا اینجا کلیک کرده و بر روی request download ticket  کلیک کنید. سپس فایل را دانلود کرده گوش فرا دهید. 

مراجع لازم در ذیل آمده است. متاسفانه در حین ترجمه از زبان عبری به زبان انگلیسی، نام پیامبر هم ترجمه شده است. با آنکه معمولا در ترجمه نام ها را نباید ترجمه کرد.

بنابراین نام محمد (حمد شده ، ستایش شده) به altogether lovely  یا altogether desirable یا the praised one ترجمه گردیده است.



Hebrew Bible, Old testament, Song of Songs (Songs of Solomon Chapter 5 Verse 16)


English translation: His palate is sweet, and he is altogether desirable; this is my beloved, and this is my friend, O daughters of Jerusalem."

Or: "His mouth is most sweet; yea, he is altogether lovely. This is my beloved, and this is my friend, O daughters of Jerusalem.'"

The word "Mohammad" as you can hear from the voice in Hebrew is translated to: altogether desirable! or altogether lovely!

The mp3 file available at:
http://www.mechon-mamre.org/p/pt/pt00.htm
http://www.mechon-mamre.org/p/pt/ptmp3prq.htm

The Hebrew version available at:
http://www.lashon.net/CL/Tanach/Tanach.cgi
http://www.tanach.us

The translation available at:
http://www.mechon-mamre.org/e/et/et3005.htm



اگر لینک بالا کار نکرد میتوانید به مراجع مذکور مراجعه کرده یا صورت دستی به آدرس http://ifile.it/lz407ri مراجعه کنید.

مطالب این پست برگرفته از سایت http://www.wakeupproject.com میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:45  توسط امین ترابی جهرمی   | 
در چكاچك شمشيرها و نيزه ها، در ميان ولوله و شور جنگ و نبرد، در لابلاي نعره ها و فريادهاي رزم آوران جنگ جمل، مردي سر به گريبان انديشه فرو برده بود :
خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود:

«علي مع الحق و الحق مع علي»

با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر « ام المؤمنين، عايشه» و دوتن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» - دلاور ميادين نبرد- صف بسته اند. آيا مي شود هر دو گروه برحق باشند و با این حال با هم بجنگند؟!... به راستي كداميك بر حق است؟»

سرانجام چاره كار را در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد كه «باب مدينه العلم» بود.

«أيمكن أن يجتمع زبير و طلحه و عايشه علي باطلٍ؟»

آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ و علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه، دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است.

إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال

إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله

همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.

اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز خوب بشناس، اهل آن برايت آشكار مي گردد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:23  توسط امین ترابی جهرمی   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلًا  سوره 4: النساء آیه ۱۴۲

منافقان با خدا نيرنگ مى‏كنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد و چون به نماز ايستند با كسالت برخيزند با مردم ريا مى‏كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى‏كنند.

تعریف منافق چیه؟ شاید اولین تعریفی که به ذهن میاد اینه که "منافق کسی است که ظاهرش با باطنش متفاوته". خوب ، یه سوال . . . الان منافق کیه ؟ اون کسی که علنا می ایسته و جلو مسلمانان موضع گیری میکنه که بهش نمیگن منافق. بهش میگن کافر. ضمنا جای منافق هم درون محدوده زندگی مسلمانان است و نه در بیرون آن.

پس تعریف ما از منافق عوض شده و برای راحتی خودمون هم که شده این تعریف را منحصر به یک طیف خاص کردیم و آنها را با این مدال افتخار آفرین! مزین نمودیم تا به زور خودمون را از محدوده نفاق جدا بدونیم! و خودمون جلو خودمون کم نیاریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 6:25  توسط امین ترابی جهرمی   | 

 

دوباره ولوله افتاده در ولایت دل

 

دوباره می‌چکد از خامه‌ام حکایت دل

ولایت دل از این شورْ باز، آباد است

 

به لطف حضرت معشوق، رازآباد است

دمیده صبح‌گه دولت دلم امشب

 

ببین به مرتبهٔ عشق نائلم امشب

سپرده‌ام دل خود را به دل‌بری که مپرس

 

گرفته دست مرا ذرّه پَروری که مپرس

به عشق اوست که این‌گونه می‌سُرایم مست

 

به عشق اوست که دست مرا گرفته به‌دست

به عشق اوست که بی‌تاب در تب و تابم

 

به عشق اوست که امشب نمی‌برد خوابم

به عشق اوست که بیگانه از خودم امشب

 

به عشق اوست که دیوانه‌تر شدم امشب

به عشق اوست که حیران شطح و طاماتم

 

به عشق اوست که محو تجلی ذاتم

به عشق اوست که سامان نمی‌پذیرم من

 

به عشق اوست که در دام دل اسیرم من

به عشق اوست که اندیشه را رها کردم

 

حساب خویشتن از دیگران جدا کردم

حذر نمی‌کنم از عشق و رندی و مستی

 

جز این سه چیست مگر دستمایهٔ هستی؟

گذشته کار من از احتیاط و ترسیدن

 

»منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن«

گذشته‌ام از اندیشهٔ جَحیم و بهشت

 

»نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت«

اگرچه قاصرم از شرح حُسن دلجویت

 

اگرچه تاب ز من بُرده تابش رویت

اگرچه نام تو در مثنوی نمی گنجد

 

نمی ز جام تو در مثنوی نمی‌گنجد

حدیث حُسن تو را بس نمی‌کنم ای دوست

 

تو را مقایسه با کس نمی‌کنم ای دوست

حدیث حسن تو در سینه‌ام نهان تا چند؟

 

حدیث مستی دیرینه‌ام نهان تا چند؟

به نام «حضرت تو» مُهر این سکوت شکست

 

علی است آنکه مرا این پیاله داده به دست

علی است سلسله جنبان عشق در عالم

 

علی است اول و پایان عشق در عالم

علی است ساقی میخانهٔ سلوک و شهود

 

علی است باعث این دستگاه بود و نبود

علی است جلوهٔ حق در زمینهٔ هستی

 

علی است بادهٔ جوشان و حضرت مستی

کنون که توبهٔ تزویر را شکستم من

 

قسم به وحدتِ واحد علی پرستم من

علی پرستی من شرک نیست ای زاهد!

 

بدان، یقین مرا مرتضی است خود شاهد

مگر جداست علی از خدا مَعاذالله!

 

مگر جداست یقین از وِلا مَعاذ الله!

علی است با حق و حق با علی است، گوش کنید

 

پیاپی از خُمش اسرار فیض، نوش کنید

علی شدن نه به خیبر گشودن است و غضا

 

علی شدن نه به فقه است و جایگاه قضا

میان خِیل خلایق چرا علی تنهاست

 

هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو اینجاست«

نه هر مجسمه سازی پـیمبری داند

 

»نه هر که چهره برافروخت دلبری داند«

سپرده ام دل خود را به دلبری که مپرس!

 

گرفته دست مرا ذره پروری که مپرس

بدان که دلبرم از راه می‌رسد امشب

 

»یگانه رهبرم» از راه می‌رسد امشب

»رسید مُـژده که ایام غم نخواهد ماند«

 

علی پرست دگر مُـتهم نخواهد ماند

شب ولادت مولاست، نغمه ساز کنید

 

»مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید«


دست شاعرش درد نکنه (گرچه نمیشناسمش) ولی اجرش با ولی آمده از دل کعبه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:50  توسط امین ترابی جهرمی   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ *

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس‏، گرسنگى‏، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم‏؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان‏! «155» آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: (ما از آنِ خدائيم‏؛ و به سوى او بازمى‏گرديم‏!) «156» اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده‏؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان‏! «بقره157»

 

و حضرتش فرمود :

 

نمي‌بينيد خداي سبحان، پيشينيان از آدم (ع) تا پسينيان از اين عالم را آزمود ـ به حرمت نهادن ـ سنگ‌هايي بي‌زيان و سود،‌ كه نبيند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و براي فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را در سنگلاخي نهاد از همه سنگستان‌هاي زمين دشوارتر، و ريگزاري؛ رويش آن از همه كمتر. به دره‌اي از ديگر دره‌ها تنگ‌تر، ميان كوه‌هايي سخت و ريگ‌هايي نرم دشوار گذر، و چشمه‌هايي که آب آن كم و جدا از هم، ‌كه شتر در آنجا فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نيايد.

 

پس آدم و فرزندان او را فرمود تا روي بدان خانه دارند ـ و با حرمتش شمارند ـ پس خانه براي آنان جايگاهي گرديد كه سود سفرهاي خود را در آن بردارند و مقصدي كه بارهاي خويش در آن فرود آرند. دل‌ها در راه ديدار آن شيدا، از دشت‌هايي بي آب و گياه،‌ و مغاك دره‌هاي ژرف و جزيره‌هاي از يكديگر جدا،‌ در پهنه دريا تا از روي خواري شانه‌هاشان را بجنبانند و گرداگرد خانه كلمه تهليل بر زبان رانند، ‌و بر گام‌ها روند دوان،‌ خاك آلود و مو پريشان.

 

جامه‌ها را به يك سو انداخته، و با واگذاشتن موها خلقت نيكوي خود را زشت ساخته. آزمايشي بزرگ و امتحاني دشوار و آزمودني آشكار براي پديد آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زيارت خانه را موجب رحمت خود فرمود، و وسيله رسيدن به بهشت نمود.

 

و اگر خداي سبحان مي‌خواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را ميان باغستان‌ها نهد و جويبار، و در زمين نرم و هموار، و درختستان‌هاي از هم ناگسسته، و ميوه‌ها در دسترس و عمارت‌ها در هم و دهستان‌ها به يكديگر پيوسته، ميان گندم‌زارهاي نيكو ، باغ‌هاي سرسبز تازه رو و زمين‌هاي پر گياه گرداگرد او، و بقعه‌هاي پر باران و باغستان‌هاي خرم، و راه‌هاي آبادان، پاداش كم بود و آزمايش ناچيز هم،‌ و اگر بنيادي كه پايه آن بناست، و سنگ‌هايي كه خانه بدان‌ها برپاست، از زمرد سبز بود و ياقوت سرخ فام، و با روشني و درخشش تمام، از راه يافتن دو دلي در سينه‌ها مي‌كاست، و كوشش شيطان را از دل‌ها دور مي‌كرد، و شك و ترديد از مردمان برمي‌خاست.

 

 ليكن خدا بندگانش را به گونه گون سختي‌ها مي‌آزمايد، ‌و با مجاهدت‌ها به بندگي‌شان وادار مي‌نمايد،‌ و به ناخوشايندها آزمايششان مي‌كند تا خودپسندي را از دل‌هاشان بزدايد، و خواري و فروتني را در جان‌هاشان جايگزين فرمايد، و آن را درهايي سازد گشاده به بخشش او، و وسيله‌هايي آماده براي آمرزش او. (1)

و این چنین ایمان بندگان را خداوند به ناخوشیها و خوشی ها می آزماید.

یکی درد و یکی درمون پسندد

یکی وصل و یکی هجرون پسندد

من از درمون و درد و وصل و هجرون

پسندم هر چه را جانون پسندد

چقدر وقته که به امتحان های الهی توجه نداری؟ چقدر وقته وقتی دست به قلم می بری و می نویسی ، بلند میشوی و می نشینی و از خانه بیرون میای و با دوستات شوخی می کنی ، به فکر این امتحانا نیستی ؟ مگر نه اینکه معلم ازل فرمود امتحان میگیرم و مگر اهمیت امتحان به اهمیت امتحان گیرنده نیست؟ پس ای پسر آدم ! چه شده است تو را که از مهمترین امتحان غافل شدی؟ این امتحان در تمام شئون زندگی ما جاری و ساری ست و کسی را از آن راه فراری نیست. حتی اگر در گوشه ای تنها نشسته باشد!

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ*

آيا گمان كرديد داخل بهشت مى‏شويد، بى‏آنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: (پس يارى خدا كى خواهد آمد؟!) آگاه باشيد، يارىِ خدا نزديك است‏!«214بقره»

و مگر در این شکی ست که پیروزی و شکست فقط در مقابل معلم است که مفهوم پیدا میکند و آنکس که در نظر او پیروز است ، پیروز است و نظر دیگران مهم نیست! آنها خود در حال امتحانند. و مگر در این شکی ست که معلم این مدرسه عادل است. پس هر کس در این مدرسه متناسب با رتبه اش امتحان خواهد داد.

هر که در این دیر مقرب تر است ..... جام بلا بیشترش میدهند

و من وتو چه میدانیم که این امتحان قرار است از کجای کتاب هستی ما و از کدام توانایی ما از ما گرفته شود. اما آنچه واضح است آن است که معلم کریم و رحیم و عادل امتحان را همواره از آن چیزی خواهد گرفت که ما باید میدانسته ایم. اگر لحظه ای از توجه به نقطه ضعفهای خود غافل باشیم و در صدد اصلاح آن برنیامده باشیم ، چه بسا که در نهایت قوت امتحان را با شکست به نهایت برسانیم. امتحان برای یادگیری نیست ، برای بزرگ شدن است. یادگیری تا قبل از امتحان مفهوم دارد. تو باید وقت امتحان آماده باشی و این وقت مشخص نیست. شاید حالا ! شاید چند لحظه دیگر... و این امتحان برای آنکس که معلم مهربان خواهان بزرگ شدن اوست پایانی ندارد. توانا ترین انسانها هم امتحان شده اند و امتحان آنها به گذشت از توانایی هایشان بوده است. ابوالفضل را یادت هست! بگو آیا از او توانا تر سراغ داری؟ بگو چه گفت مادر مرد پرور، آنگاه که خبر بردند بر او از قمرش؟

 

هنگامى كه بشير به مدينه بازگشت و ام البنين را ملاقات كرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنين گفت: رگ قلبم راپاره كردى بچه ‏هايم و آنچه زير آسمان است فداى ابا عبد الله عليه السلام، از حسين برايم بگو . ام البنين براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبيد الله (فرزند عباس عليه السلام) به بقيع می رفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گريست و اين اشعار را زمزمه می ‏كرد:

يا من رأى العباس كر على جماهير النقد

اى آن كه عباس را ديدى، كه بر گروه بيچارگان حمله می ‏كرد،

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد

و دنبال او از فرزندان حيدر (على عليه السلام) جنگاورانى بودند، كه هر يك يال و كوپالى داشتند،

أنبئت أن ابنى أصيب برأسه مقطوع يد

خبردار شدم كه بر سر پسرم آسيب وارد شد، در آن حال كه دستش قطع بود،

ويلى على شبلى امال‏ برأسه ضرب العمد

واى بر من كه ضربه عمود سرش را خم كرد،

لو كان سيف فى يد (يدى) لما دنا منه احد

اگر شمشيرت در دستت بود، هرگز كسى به تو نزديک نمى شد.

بله ، و عباس را امتحان در دوری شمشیر بود ، چه آنکه امتحان محبت شایسته او بود.


إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

پي‌نوشت‌ها:

1- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، خطبه 192، ص 216

همین متن و بخشی از خطبه 192 که درباره امتحان است در ادامه مطالب آورده شده

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:28  توسط امین ترابی جهرمی   |