|
آري
همين امروز و فرداها كسي از نسل آدم با سواراني سراسر هيبت و شوكت به حيرت بر گروه غافل و تاتار ميتازد و چه شوم است آن لحظه كه اين بد مردم بيگانه از دين و جوانمردي به اين چابك سوار مشرقي در گيروداري سخت و پولادين ز چهره رنگ ميبازند آري همين امروز و فرداها همان موعود خوش اقبال و خوش سيرت به مرز باور و ترديد ميآيد و ما خسته نه خسته بلكه گويا سخت دلبسته چشم در راه افق داريم و همرنگ درختاني كه در ديماه ميپايند ميمانيم آري همين امروز و فرداها كه آن سبزينه پوش آيد دگر رنگ افق رنگي دگر گيرد به رنگ خون و ما خاموش و در حسرت همه مبهوت سر تا پاي و آن روز انتظارش را به گل ما جشن ميگيريم و چون شور غزل شيواترين نوع غزل را از زبان قمري سرمست ميخوانيم و ميمانيم تا فردا سرودي دلكش از برگشت آن دلخواه بسراييم. «هادی صالح آبادی»
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:46  توسط امین ترابی جهرمی
|
|