|
بسم الله
الرحمن الرحیم وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ
بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ
وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ
إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ
رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن
رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * قطعاً همه
شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوهها، آزمايش
مىكنيم؛ و بشارت ده به استقامتكنندگان! «155»
آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مىرسد، مىگويند: (ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى
او بازمىگرديم!) «156» اينها، همانها هستند
كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايتيافتگان! «بقره157» و حضرتش فرمود
: نميبينيد خداي
سبحان، پيشينيان از آدم (ع) تا پسينيان از اين عالم را آزمود ـ به حرمت نهادن ـ
سنگهايي بيزيان و سود، كه نبيند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه با حرمت خود
ساخت و براي فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را در سنگلاخي نهاد از
همه سنگستانهاي زمين دشوارتر، و ريگزاري؛ رويش آن از همه كمتر. به درهاي از ديگر
درهها تنگتر، ميان كوههايي سخت و ريگهايي نرم دشوار گذر، و چشمههايي که آب آن
كم و جدا از هم، كه شتر در آنجا فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نيايد. پس آدم و
فرزندان او را فرمود تا روي بدان خانه دارند ـ و با حرمتش شمارند ـ پس خانه براي
آنان جايگاهي گرديد كه سود سفرهاي خود را در آن بردارند و مقصدي كه بارهاي خويش در
آن فرود آرند. دلها در راه ديدار آن شيدا، از دشتهايي بي آب و گياه، و مغاك درههاي
ژرف و جزيرههاي از يكديگر جدا، در پهنه دريا تا از روي خواري شانههاشان را
بجنبانند و گرداگرد خانه كلمه تهليل بر زبان رانند، و بر گامها روند دوان، خاك
آلود و مو پريشان. جامهها را به
يك سو انداخته، و با واگذاشتن موها خلقت نيكوي خود را زشت ساخته. آزمايشي بزرگ و
امتحاني دشوار و آزمودني آشكار براي پديد آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زيارت
خانه را موجب رحمت خود فرمود، و وسيله رسيدن به بهشت نمود. و اگر خداي
سبحان ميخواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را ميان باغستانها نهد و
جويبار، و در زمين نرم و هموار، و درختستانهاي از هم ناگسسته، و ميوهها در دسترس
و عمارتها در هم و دهستانها به يكديگر پيوسته، ميان گندمزارهاي نيكو ، باغهاي
سرسبز تازه رو و زمينهاي پر گياه گرداگرد او، و بقعههاي پر باران و باغستانهاي
خرم، و راههاي آبادان، پاداش كم بود و آزمايش ناچيز هم، و اگر بنيادي كه پايه آن
بناست، و سنگهايي كه خانه بدانها برپاست، از زمرد سبز بود و ياقوت سرخ فام، و با
روشني و درخشش تمام، از راه يافتن دو دلي در سينهها ميكاست، و كوشش شيطان را از
دلها دور ميكرد، و شك و ترديد از مردمان برميخاست. ليكن خدا بندگانش را به گونه گون سختيها ميآزمايد،
و با مجاهدتها به بندگيشان وادار مينمايد، و به ناخوشايندها آزمايششان ميكند
تا خودپسندي را از دلهاشان بزدايد، و خواري و فروتني را در جانهاشان جايگزين
فرمايد، و آن را درهايي سازد گشاده به بخشش او، و وسيلههايي آماده براي آمرزش
او. (1) و این چنین ایمان بندگان
را خداوند به ناخوشیها و خوشی ها می آزماید. یکی
درد و یکی درمون پسندد یکی
وصل و یکی هجرون پسندد من
از درمون و درد و وصل و هجرون پسندم
هر چه را جانون پسندد چقدر وقته که به امتحان
های الهی توجه نداری؟ چقدر وقته وقتی دست به قلم می بری و می نویسی ، بلند میشوی و
می نشینی و از خانه بیرون میای و با دوستات شوخی می کنی ، به فکر این امتحانا
نیستی ؟ مگر نه اینکه معلم ازل فرمود امتحان میگیرم و مگر اهمیت امتحان به اهمیت
امتحان گیرنده نیست؟ پس ای پسر آدم ! چه شده است تو را که از مهمترین امتحان غافل
شدی؟ این امتحان در تمام شئون زندگی ما جاری و ساری ست و کسی را از آن راه فراری
نیست. حتی اگر در گوشه ای تنها نشسته باشد! أَمْ
حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ
الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء
وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ
مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ* آيا گمان
كرديد داخل بهشت مىشويد، بىآنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به
شما
برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آن چنان
ناراحت
شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: (پس يارى خدا
كى
خواهد آمد؟!) آگاه باشيد، يارىِ خدا نزديك است!«214بقره» و مگر در این شکی ست که پیروزی و شکست فقط در مقابل معلم است که مفهوم
پیدا میکند و آنکس که در نظر او پیروز است ، پیروز است و نظر دیگران مهم نیست!
آنها خود در حال امتحانند. و مگر در این شکی ست که معلم این مدرسه عادل است. پس هر
کس در این مدرسه متناسب با رتبه اش امتحان خواهد داد. هر
که در این دیر مقرب تر است ..... جام بلا بیشترش میدهند و من وتو چه میدانیم که
این امتحان قرار است از کجای کتاب هستی ما و از کدام توانایی ما از ما گرفته شود. اما
آنچه واضح است آن است که معلم کریم و رحیم و عادل امتحان را همواره از آن چیزی
خواهد گرفت که ما باید میدانسته ایم. اگر لحظه ای از توجه به نقطه ضعفهای خود غافل
باشیم و در صدد اصلاح آن برنیامده باشیم ، چه بسا که در نهایت قوت امتحان را با
شکست به نهایت برسانیم. امتحان برای یادگیری نیست ، برای بزرگ شدن است. یادگیری تا
قبل از امتحان مفهوم دارد. تو باید وقت امتحان آماده باشی و این وقت مشخص نیست. شاید
حالا ! شاید چند لحظه دیگر... و این امتحان برای آنکس که معلم مهربان خواهان بزرگ شدن
اوست پایانی ندارد. توانا ترین انسانها هم امتحان شده اند و امتحان آنها به گذشت
از توانایی هایشان بوده است. ابوالفضل را یادت هست! بگو آیا از او توانا تر سراغ
داری؟ بگو چه گفت مادر مرد پرور، آنگاه که خبر بردند بر او از قمرش؟ هنگامى كه بشير به مدينه
بازگشت و ام البنين را ملاقات كرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام
البنين گفت: رگ قلبم راپاره كردى بچه هايم و آنچه زير آسمان است فداى ابا عبد
الله عليه السلام، از حسين برايم بگو . ام البنين براى عزادارى هر روز همراه نوه
اش عبيد الله (فرزند عباس عليه السلام) به بقيع می رفت و نوحه می خواند و می
گريست و اين اشعار را زمزمه می كرد: يا
من رأى العباس كر على جماهير النقد اى آن كه
عباس را ديدى، كه بر گروه بيچارگان حمله می كرد، و
وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد و دنبال او
از فرزندان حيدر (على عليه السلام) جنگاورانى بودند، كه هر يك يال و كوپالى داشتند، أنبئت
أن ابنى أصيب برأسه مقطوع يد خبردار شدم
كه بر سر پسرم آسيب وارد شد، در آن حال كه دستش قطع بود، ويلى
على شبلى امال برأسه ضرب العمد واى بر من
كه ضربه عمود سرش را خم كرد، لو
كان سيف فى يد (يدى) لما دنا منه احد اگر شمشيرت
در دستت بود، هرگز كسى به تو نزديک نمى شد. بله ، و عباس را امتحان در دوری شمشیر بود ، چه آنکه امتحان محبت شایسته او بود. إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ
رَاجِعونَ وسیعلم
الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون پينوشتها: 1- نهج البلاغه، ترجمه دكتر
سيد جعفر شهيدي، خطبه 192، ص 216 ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:28  توسط امین ترابی جهرمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم این چند خطبه عجیب امیر المومنین رو با اینکه ممکنه جاهای دیگه هم دیده باشین باز هم میگذارم. میخام روی این نکته تاکید کنم که ببینیم؛ از امیر المومنین ( ع ) میخان که یه خطبه بدون نقطه یا یه خطبه بدون الف بگه. و ایشون قبول میکنه و بلند میشه و ایراد سخن میکنه و سخنانی رو میفرماید که :1- از یاد خداوند بعنوان آرامش دهنده دلها در اون غافل نیست. بلکه سر تا پای سخن او یاد خداست. 2- عشق والای او به محمد ( ص ) از تمامی خطبه ها پیداست. و در جای دیگه میفرمایند " انا عبد من عبید محمد" 3-روح و فطرت بشری با شنیدن اونسخنان آرام میشود و در آسمان بلند معنا اوج میگیرد. 4- تمام حرفهایش در جهت تکامل انسانی است.5- از بکار بردن عنصر هنر و تمامی المانهای کامل کننده صحبت غافل نیست. 6- از دعا برای کسانی که میشنوند و این خطابه ها به آنها میرسد غافل نیست. تا خلیفگی حضرت رحمه للعالمین (ص) را شایسته باشد. 7- قران و کلام رب العالمین را در همه آنهابه یاد آورده ومستمعان را به آن تذکر داده. 8-... و هزاران نکته دیگه که همه ما ممکنه ببینیم و به چشم بنده حقیر نیومده و سوادش رو هم نداشتم. امام خمینی ( ره ) که زاده همین مکتب و امام است میفرماید: " هنر یعنی دمیدن روح تعهد در کالبد انسانها" چرا؟ چون ایشون میبینه که وقتی از مولا علی ( ع ) تقاضای یک اثر هنری میکنن از این نکته غافل نیست. تمام تلاش خودش رو و تمام امکاناتی که خداوند به متکلم داده تا بتونه یک اثر زیبا خلق کنه رو در اختیار میگیره تا بتونه اگر خدا بخاد حتی یک نفر دیگر از خیل انسانهای گمراه رو به سمت هدایت رهنمون بشه . حالا این هنر کجا و هنرهای تعریف شده فعلی کجا. ببین علی چطور از هنر استفاده میکنه.به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را خطبه ها رو برای دسترسی بهتر بهشون وهمچنین با پیشنهاد دوستان در ادامه مطالب آوردم. با تشکر از دوستی که این خطابه ها رو بدست من رسوند. در ضمن متشکر میشم اگه دوستان ، نکته های دیگه در مورد این خطابه ها در اختیار دارند بهم بگن تا اونها رو هم با ذکر نام خودشون اضافه کنم . در پناه امیر المومنین سربلند و بالنده باشید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:41  توسط امین ترابی جهرمی
|
کتاب پرمغز وزیبای تفسیر نهج البلاغه
اثر نابغه قرن اخیر مرحوم علامه محمد تقی جعفری جلد اول صفحه 183 تو خود میدانی که بنی امیه زمامداری
اسلام را در شرق و غرب روی زمین بدست آوردند و با هر نوع حیله گری در خاموش ساختن
نور او کوشیدند و هر گونه لعن و افترا را برای علی در روی منابر ترویج نمودند، هر
کس که او را مدح و توصیف میکردمورد تهدید قرار میگرفت، هر روایتی را که فضیلت علی
را بازگو میکرد ممنوع ساختند. حتی نامگذاری کودکان به نام علی جلوگیری کردند. این
اقدامات و تقلاها جز ظهور عظمت و جلالت شخصیت علی نتیجه ای نداد ... در حقیقت
اینهمه نابکاری بنی امیه مانند پوشاندن آفتاب با کف دست بود!!... من چه بگویم درباره
مردی که همه فضیلتها به او منتهی میشود و هر مکتب و هر گروهی خود را به او منتسب
می سازند. آری او است رییس همه فضیلتها
... من چه بگویم درباره مردی که اهل همه مذاهب غیر اسلامی که در جوامع اسلامی
زندگی میکنند [ و اطلاعی از شخصیت او دارند ] به او محبت می ورزند و حتی فلاسفه ای
که از ملت اسلامی نیستند ، او را تعظیم می نمایند ... " عامل یکم- عظمت شخصیت علی (ع) و صدق
محض بودن و رهایی او از هر گونه تمایلات سرنگون کننده و آزادی او از همه زنجیر های
خود خواهی و محیطی و تاریخی و سنت های بی اساس قومی . همچنین محبوبیت انسانی فوق
العاده او بعنوان نمونه کامل یک انسان الهی . عامل دوم- که افراد فراوانی از درک
آن عاجز می باشند: یک اصل اساسی است که هر اندازه افق دید یک شخصیت وسیعتر و در بر
گیرنده جنبه های متنوع شئون بشری بوده باشد، به همان اندازه مکتب ها و گروه ها
بسوی او جذب می شوند. زیرا اصول و مبانی عالی عالم هستی مانند آب حیاتی استکه حد
اقل در مقام ادعا و یا اعتقاد، سیراب کننده هر مکتب و ملتی است. بهمین جهت است که
هر شخصیتی که نشان دهنده آن اصول و مبانی عالی بوده باشد ، تکیه گاه انسان های
جهان بین و مکتب ها و گروه ها تلقی می شود. بعنوان مثال ملاحظه این مطلب که قدرت
بزرگترین عامل خود محوری است و قدرت باعث می شود که آدمی خود را ما فوق قوانین و
مقررات و حق و عدالت تلقی کند، برای هیچ انسان آگاهی پوشیده نیست و با دیدن این
پدیده که منبع تمام دردهای جوامع بشری، تلقی کردن قدرتمند خود را در ما فوق حق و
عدالت است، این اصل اساسی که قدرت نباید خود را مافوق حق و عدالت تلقی کند بعنوان
حیاتی ترین اصل و قاعده برای همه مکتب ها و گروه های صاحبنظر در مسایل انسانی ثابت
شده است. بهمین جهت است که وقتی که مکتبها و
عموم علاقه مندان به زندگی عادلانه و هماهنگ انسانها، اصل مزبور را در گفتار و
کردار یک فرد ببینند قطعی است که به سمت او جذب می شوند. علی ابن ابی طالب مردی است که نه
تنها در گفتار معمولی از این اصل حیاتی دفاع کرده است، بلکه با بیان و استدلالهای
گوناگون همه ابعاد اصل مزبور را برای بشریت باز کرده است. حتی تنها به باز کردن
ابعاد اصل مزبور با اصطلاحات فلسفی و چهره حکیمانه قناعت ننموده ، سرتاسر زندگیش
چه در پدیده های جزئی و چه در مسیر کلی زندگی گرایش عاشقانه به آن اصل داشته تا
جایی که به جهت مراعات قانون منع " قصاص پیش از جنایت " حیات خود را از
دست داده است. او با اینکه از سوء قصد ابن ملجم مرادی درباره خود اطلاع داشت او را
زندانی نکرد و نکشت، بلکه هر موقع که او را می دید این شعر را می خواند: ارید حبائه [ حیاته ] و یرید
قتلی عذیرک من خلیلک من مراد ترجمه شعر اینست: من بخشش او را [ یا
زندگی او را] می خواهم و او مرگ مرا، تو از یار مرادی عذر این نیت (پلیدش) را
بپرس. مگر تو نیستی که یک عمر به انسانها
عشق ورزیدی و سوختی، کدام انسانها؟ آنانکه نه تنها به تو عشق نورزیدند، بلکه کوشش
تو را در تحریک آنان به سوی کمال، ناگوار تلقی می کردند و از تو روی بر می
گرداندند و به راه خود میرفتند، تو با دلی پر هیجان و دیدگانی پر اشک سوزان بدنبال
آنان نگریسته و می گفتی فاین تذهبون آخر کجا میروید؟ چرا از حق و عدالت گریزانید؟
آخر در انسان شدن چه دیدید که با آن به مبارزه برخاستید؟ ای فرزند ابیطالب، چرا معشوق هشیاران
در میان مستان نباشی؟ مگر تو نبودی که عمری در نجات دادن
انسانها از درد " از خود بیگانگی " به تکاپو افتادی و رنج ها کشیدی و
دست از لذایذ دنیا برداشتی و از سروری و زمامداری جهانی بزرگ چشم پوشیدی. مگر تو نبودی که در راه آشنا ساختن
انسانها با " من حقیقی " شان و تعهد فطری که درباره تکامل خویشتن
داشتند، کوششها کردی، بلکه "خود" از دست ر به خودشان برگردانی. تاریخ کسی را سراغ ندارد که برای
آشنا ساختن انسانها با "من حقیقی" شان این همه جلال و جمال و ارزش در
" من حقیقی" را نشان بدهد. کدامین حکیم و فیلسوف و مکتب است که
بانسان و انسانیت مانند تو جدی بنگرد؟ آنان با این همه اقتدار فکری و صرف نیروهای
مغزی اگر هم جدی بودن جهان هستی را اثبات می کنندتا اهمیت انسان را که جزئی از آن
است اثبات نمایند، با این حال این اثبات و استدلال از حدود فعالیتهای تعقلی محض
تجاوز نمی کند. حال آنکه تو جدی بودن جهان و موضوع انسان را همانگونه می بینی که
خود جهان و انسان را. بهمین جهت است که سرتاسر عالم هستی برای تو جلوه گاه عظمت
الهی بود و انسان قلب این جلوه گاه. آیا می توان درباره جهان و انسان جدی تر از
این نگریست که هر جزئی از آن دو نشان دهنده خدا است؟
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:14  توسط امین ترابی جهرمی
شهادت علی (ع) اگرچه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز ، اما اساس مظلومیت علی، نه در شهادت علی است و نه در فرق شکافته او.
اگر دوران مظلومیت علی محدود به آن بیست و سه سال دردآلود بود ، در آن پنج سال دیگر قاعدتا علی مظلوم نمی بود.
و رمز مظلومیت علی در ناشناخته ماندن آن روز علی است ، در ناشناخته ماندن هنوز علی و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی . علی قرآن ناطق است و " رب ان قومی اتخذوا القران مهجورا(3)"... جهان و آنچه در آنست ، کهتر از انست که به شناختی شایسته از علی دست یابد. [خداوندا !] آنچه که به تمامی دست نایافتنی است ، اندکش از کف نادادنی است . [ ما اگر چه به علم نمیتوانیم قدر این گوهر تابناک را بیابیم اما به وجود همان گوهر تو را قسم میدهیم که در بیابان جهل رهامان نکنی و ما را از شناخت اماممان دور نگه نداری که " اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی (4) ] (1) - پس خار در چشم و استخوان در گلو و میراث بغارت رفته صبر کردم. (2) - (آنگاه که برای بیعت هجوم آوردند) همچون گله گوسفند بدورم ریختند. (3) - ای پروردگار ! قوم من قران را ترک کردند. (4) - خداوندا ! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را نشناسم از (مسیر مستقیم) دینم گمراه میشوم. مطلب بالا برگرفته از کتاب زیبای متقین اثر سید مهدی شجاعی است با اندکی دخل و تصرف
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 2:58  توسط امین ترابی جهرمی
وَ قَالَ [عليه السلام] مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ . و درود خدا بر او ، فرمود: پيروز نشد آن كس كه گناه بر او چيرگى يافت، و آن كس كه با بدى پيروز شد شكست خورده است. عدالت را فداي مقام نمي كنم مرحوم «كلينى» در آغاز روايتى كه از اين خطبه آورده است از «ابى مخنف» چنين نقل مى كند : گروهى از شيعيان خدمت اميرمؤمنان (عليه السلام) رسيدند، عرض كردند چه مانعى دارد كه اموال بيت المال را بيرون آورى، و در ميان رؤسا و اشراف تقسيم كنى، و آنها را بر ما برترى بخشى (و سهم ما را به آنها دهى) تا پايه هاى حكومتت محكم شود سپس به برنامه تقسيم بالسويّه وعدالت در رعيت باز گردى ؟ ! امام (عليه السلام) (از اين پيشنهاد ناراحت شد و) اين خطبه را ايراد فرمود و با صراحت گفت : براى رسيدن به يك هدف مقدّس نبايد از وسيله نامقدّس و گناه آلود استفاده كرد، كه اين كار با منطق اسلام سازگار نيست فرمود : «آيا به من پيشنهاد مى كنيد كه براى پيروزى خود، از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مى كنم، استمداد جويم ؟ !» (أَتَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ). مگر هدف حكومت، اجراى عدالت نيست ؟ چگونه شما پيشنهاد مى كنيد كه با ظلم و ستم، پايه هاى حكومت را محكم كنم ؟ ! اين تناقضى است آشكار، و پيشنهادى است بر خلاف رضاى پروردگار ! سپس افزود : «به خدا سوگند ! من گِرد چنين كارى نمى گردم مادامى كه شب و روز پشت سرهم در آيند، و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب دارند !» « برگرفته از كتاب : پيام اميرالمؤمنين(ع) / آيه الله العظمي مكارم شيرازي » قسمتی از کتاب تفسير نهج البلاغه اثر علامه جعفری فصل رسالت انسانی کارل مانهايم دو چيز ميگويد : 1-وقتی آرمان از بين ميرودتاريخ ديگر فرايندی نخواهد بود که به سرانجامي منتهي گردد اين يعنی آرمان داشتن تفاوت ميان زندگي انساني و طبيعي است. 2- حرف دوم آن است که وقتي انسان آنقدر ترقي کرد که به تمام وجوه طبيعی خود تسلط يافت آنگاه چون هدفی باقی نميماند زوال در انتظار اوست. در رد اين سخن علامه ميفرمايد : اگر فقط وجوه طبيعی را در انسان ببينيم اين حرف ممکن است درست باشدوهمه نزاع های دنيوی توجيه دارد ولی انسان دارای دو جنبه مادی و معنوی است که ميتوان گفت برای رسيدن انسان به هدف غايی کمال بايد بعد معنوی سيری ناپذير انسان هم در نظر داشت. رسالت وقتی بوجود مي آيد و تاثير دارد که دارنده پيام نسبت به بقيه امتياز داشته باشد .منبع رسالت بايد والاتر از رسول و پذيرنده باشد.زيرا در صورت تساوی منبع رسالت و پذيرنده نه رسول ميتواند حکم کند و نه پذيرنده مجبور به اطاعت است.نيازی که برای رسول امتیاز مي آورد بايد نيازی از جنس ورای عالم پذیرنده باشد و دارنده امتياز خود را واسطه و متعهد در انتقال آن به ديگران بداند. خلاصه ای از متن بودکه تقدیم شد .دلايل اين موضوع را در جلد اول کتاب فصل مذکور پيدا کنيد. فصل هدف و وسیله میگویند :هدف و وسیله رو درس تشخیص بده تا تموم کارت درس بشه! بسیاری از اشتباهات تاریخیحاصل تشخیص غلط این دو موضوع بوده تشخیص درست هدف سرنوشت حیات رو تعیین میکنه و میدونیم به محض تعیین هدف تمام قوا به سمت بدست آوردنش میرن. ضمنا هدف میتونه شخصیت انسان رو شرح بده ولی وسیلهمرحله بعد از هدف هستدرواقع تالی اونه بنا بر این نمیتونه توضیح دهنده همه چیز باشه هدف وقتی تحقق پیدا کنه میتونه به کسایی که در انتخاب آن سهیم بودن جرات بده ولی شناخت و بدست آوردن وسیله این اثر رو نداره ضمنا شکست در هدف ها چه علتش کم ارزشی هدف یا خطا در انتخابش یا عدمدسترسی به وسایل باشه باعث میشه که 1-انسانهای ضعیف زود کنار برن 2-انسانهای قوی استقامتشون بیشتر میشه و تجربشمون هم. اگر موجودیت من هدف است ،موجودیت دیگران هم هدف است و اگر موجودیت دیگران وسیله است ، من هم وسیله هستم.
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 16:4  توسط امین ترابی جهرمی
|
|