تبليغاتX
امام علی علیه السلام - امتحان در مدرسه علی (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ *

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس‏، گرسنگى‏، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم‏؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان‏! «155» آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: (ما از آنِ خدائيم‏؛ و به سوى او بازمى‏گرديم‏!) «156» اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده‏؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان‏! «بقره157»

 

و حضرتش فرمود :

 

نمي‌بينيد خداي سبحان، پيشينيان از آدم (ع) تا پسينيان از اين عالم را آزمود ـ به حرمت نهادن ـ سنگ‌هايي بي‌زيان و سود،‌ كه نبيند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و براي فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را در سنگلاخي نهاد از همه سنگستان‌هاي زمين دشوارتر، و ريگزاري؛ رويش آن از همه كمتر. به دره‌اي از ديگر دره‌ها تنگ‌تر، ميان كوه‌هايي سخت و ريگ‌هايي نرم دشوار گذر، و چشمه‌هايي که آب آن كم و جدا از هم، ‌كه شتر در آنجا فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نيايد.

 

پس آدم و فرزندان او را فرمود تا روي بدان خانه دارند ـ و با حرمتش شمارند ـ پس خانه براي آنان جايگاهي گرديد كه سود سفرهاي خود را در آن بردارند و مقصدي كه بارهاي خويش در آن فرود آرند. دل‌ها در راه ديدار آن شيدا، از دشت‌هايي بي آب و گياه،‌ و مغاك دره‌هاي ژرف و جزيره‌هاي از يكديگر جدا،‌ در پهنه دريا تا از روي خواري شانه‌هاشان را بجنبانند و گرداگرد خانه كلمه تهليل بر زبان رانند، ‌و بر گام‌ها روند دوان،‌ خاك آلود و مو پريشان.

 

جامه‌ها را به يك سو انداخته، و با واگذاشتن موها خلقت نيكوي خود را زشت ساخته. آزمايشي بزرگ و امتحاني دشوار و آزمودني آشكار براي پديد آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زيارت خانه را موجب رحمت خود فرمود، و وسيله رسيدن به بهشت نمود.

 

و اگر خداي سبحان مي‌خواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را ميان باغستان‌ها نهد و جويبار، و در زمين نرم و هموار، و درختستان‌هاي از هم ناگسسته، و ميوه‌ها در دسترس و عمارت‌ها در هم و دهستان‌ها به يكديگر پيوسته، ميان گندم‌زارهاي نيكو ، باغ‌هاي سرسبز تازه رو و زمين‌هاي پر گياه گرداگرد او، و بقعه‌هاي پر باران و باغستان‌هاي خرم، و راه‌هاي آبادان، پاداش كم بود و آزمايش ناچيز هم،‌ و اگر بنيادي كه پايه آن بناست، و سنگ‌هايي كه خانه بدان‌ها برپاست، از زمرد سبز بود و ياقوت سرخ فام، و با روشني و درخشش تمام، از راه يافتن دو دلي در سينه‌ها مي‌كاست، و كوشش شيطان را از دل‌ها دور مي‌كرد، و شك و ترديد از مردمان برمي‌خاست.

 

 ليكن خدا بندگانش را به گونه گون سختي‌ها مي‌آزمايد، ‌و با مجاهدت‌ها به بندگي‌شان وادار مي‌نمايد،‌ و به ناخوشايندها آزمايششان مي‌كند تا خودپسندي را از دل‌هاشان بزدايد، و خواري و فروتني را در جان‌هاشان جايگزين فرمايد، و آن را درهايي سازد گشاده به بخشش او، و وسيله‌هايي آماده براي آمرزش او. (1)

و این چنین ایمان بندگان را خداوند به ناخوشیها و خوشی ها می آزماید.

یکی درد و یکی درمون پسندد

یکی وصل و یکی هجرون پسندد

من از درمون و درد و وصل و هجرون

پسندم هر چه را جانون پسندد

چقدر وقته که به امتحان های الهی توجه نداری؟ چقدر وقته وقتی دست به قلم می بری و می نویسی ، بلند میشوی و می نشینی و از خانه بیرون میای و با دوستات شوخی می کنی ، به فکر این امتحانا نیستی ؟ مگر نه اینکه معلم ازل فرمود امتحان میگیرم و مگر اهمیت امتحان به اهمیت امتحان گیرنده نیست؟ پس ای پسر آدم ! چه شده است تو را که از مهمترین امتحان غافل شدی؟ این امتحان در تمام شئون زندگی ما جاری و ساری ست و کسی را از آن راه فراری نیست. حتی اگر در گوشه ای تنها نشسته باشد!

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ*

آيا گمان كرديد داخل بهشت مى‏شويد، بى‏آنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: (پس يارى خدا كى خواهد آمد؟!) آگاه باشيد، يارىِ خدا نزديك است‏!«214بقره»

و مگر در این شکی ست که پیروزی و شکست فقط در مقابل معلم است که مفهوم پیدا میکند و آنکس که در نظر او پیروز است ، پیروز است و نظر دیگران مهم نیست! آنها خود در حال امتحانند. و مگر در این شکی ست که معلم این مدرسه عادل است. پس هر کس در این مدرسه متناسب با رتبه اش امتحان خواهد داد.

هر که در این دیر مقرب تر است ..... جام بلا بیشترش میدهند

و من وتو چه میدانیم که این امتحان قرار است از کجای کتاب هستی ما و از کدام توانایی ما از ما گرفته شود. اما آنچه واضح است آن است که معلم کریم و رحیم و عادل امتحان را همواره از آن چیزی خواهد گرفت که ما باید میدانسته ایم. اگر لحظه ای از توجه به نقطه ضعفهای خود غافل باشیم و در صدد اصلاح آن برنیامده باشیم ، چه بسا که در نهایت قوت امتحان را با شکست به نهایت برسانیم. امتحان برای یادگیری نیست ، برای بزرگ شدن است. یادگیری تا قبل از امتحان مفهوم دارد. تو باید وقت امتحان آماده باشی و این وقت مشخص نیست. شاید حالا ! شاید چند لحظه دیگر... و این امتحان برای آنکس که معلم مهربان خواهان بزرگ شدن اوست پایانی ندارد. توانا ترین انسانها هم امتحان شده اند و امتحان آنها به گذشت از توانایی هایشان بوده است. ابوالفضل را یادت هست! بگو آیا از او توانا تر سراغ داری؟ بگو چه گفت مادر مرد پرور، آنگاه که خبر بردند بر او از قمرش؟

 

هنگامى كه بشير به مدينه بازگشت و ام البنين را ملاقات كرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنين گفت: رگ قلبم راپاره كردى بچه ‏هايم و آنچه زير آسمان است فداى ابا عبد الله عليه السلام، از حسين برايم بگو . ام البنين براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبيد الله (فرزند عباس عليه السلام) به بقيع می رفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گريست و اين اشعار را زمزمه می ‏كرد:

يا من رأى العباس كر على جماهير النقد

اى آن كه عباس را ديدى، كه بر گروه بيچارگان حمله می ‏كرد،

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد

و دنبال او از فرزندان حيدر (على عليه السلام) جنگاورانى بودند، كه هر يك يال و كوپالى داشتند،

أنبئت أن ابنى أصيب برأسه مقطوع يد

خبردار شدم كه بر سر پسرم آسيب وارد شد، در آن حال كه دستش قطع بود،

ويلى على شبلى امال‏ برأسه ضرب العمد

واى بر من كه ضربه عمود سرش را خم كرد،

لو كان سيف فى يد (يدى) لما دنا منه احد

اگر شمشيرت در دستت بود، هرگز كسى به تو نزديک نمى شد.

بله ، و عباس را امتحان در دوری شمشیر بود ، چه آنکه امتحان محبت شایسته او بود.


إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

پي‌نوشت‌ها:

1- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، خطبه 192، ص 216

بخشی از خطبه که درباره امتحان است در ادامه مطالب آورده شده




امتحان و بخشی ازخطبه 192

از گذشتگان عبرت گيريد [11] از آنچه با ملتهاي متکبر پيشين از عذاب و کيفرها و عقوبتها رسيده است عبرت گيريد [12] و از قبرهاي آنها و محل خوابيدنشان در زير خاک پند پذيريد [13] و به خداوند در مورد آثار بدي که تکبر در قلبها باقي مي گذارد پناه بريد همان گونه که از حوادث سخت و مشکلات زندگي به او پناهنده مي شويد [14] اگر خداوند تکبر ورزيدن را به کسي اجازه مي داد حتما در مرحله نخست آن را مخصوص پيامبران و اولياء خود مي ساخت [15] اما خداوند تکبر و خود برتر بيني را براي همه آنها منفور شمرده است [16] و تواضع و فروتني را بر ايشان پسنديده آنها گونه ها را بر زمين مي گذاردند و صورتها را بر خاک مي سائيدند [17] و پر و بال خويشتن را براي مؤمنان مي گسترانيدند تا آنجا که مردم بيخبر آنها را ضعيف و ناتوان مي شمردند [1] خداوند آن ها را با گرسنگي آزمايش نمود و به مشقت و ناراحتي مبتلا ساخت [2] با امور خوف ناک امتحان کرد و با سختي ها و مشکلات خالص گردانيد و از بوته آزمايش بيرون آمدند . [3] بنابراين ثروت و اولاد : بود و نبود و يا کم و زياد آن را دليل بر خشنودي و يا خشم خداوند مگيريد که اين خود جهل و ناداني نسبت بموارد آزمايش و امتحان در موا ضع بي نيازي و قدرت است [4] زيرا خداوند سبحان فرموده است : آيا گمان مي کنند مال و فرزنداني که به آن ها مي بخشيم [ به خاطر خشنودي و رضايتي است که از آن ها داريم و ] دليل بر آن است به سرعت نيکي ها را براي آن ها فراهم مي سازيم [ چنين نيست ] بلکه نمي دانند و درک نميکنند [ چه اين که اينها آزمايش است ] [5] زيرا خداوند بندگان متکبر و خودپسند را با اولياء خويش که در چشم آنها ضعيف و ناتوانند ميازمايد . [6] تواضع و فروتني انبياء [7] موس ي بن عمران با برادرش ( ع ) بر فرعون وارد شدند [8] در حالي که لباسهاي پشمين به تن داشتند و در دست هر کدام عصائي بود با او شرط کردند [9] که اگر تسليم فرمان پروردگار شود حکومت و ملکش باقي بماند و عزت و قدرتش دوام يابد . اما او گفت : [10] آيا از اين دو تعجب نمي کنيد ؟ که با من شرط ميکنند بقاء ملک و دوام عزتم بستگي به خواسته آنها داشته باشد در حالي که خودشان فقر و بيچارگي از سر و وضعشان مي بارد [11] [اگر راست مي گويند] چرا دستبندهائي از طلا به آن ها داده نشده است ؟ اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا و جمع آوري آن و تحقير پشم و پوشيدن آن گفت : [12] [ ولي ] اگر خداوند مي خواست بهنگام مبعوث ساختن پيامبرانش درهاي گنجها [13] و معادن طلا و باغهاي خرم و سرسبز را به روي آنان بگشايد مي گشود و اگر مي خواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشي زمين را همراه آنان گسيل دارد مي داشت [14] اگر اين کار را مي کرد امتحان از ميان مي رفت پاداش و جزاء بي اثر مي شد 0000 [1] و وعده ها و وعيدهاي الهي بي فائده مي گرديد و براي پذيرندگان اجر و پاداش آزمودگان واجب نمي شد و مؤمنان استحقاق ثواب نيکوکاران را نمي يافتند [2] و اسماء و نامها با معاني خود همراه نبودند [ يعني هيچگاه نميشد به يک مؤمن حقيقتا مؤمن گفت زيرا او به خاطر قدرت و مکنت پيامبران اظهار ايمان مي کرد ] اما خداوند پيامبران خويش را از نظر عزم و اراده قوي [3] و از نظر ظاهر فقير و ضعيف قرار داد [4] ولي توام با قناعتي که قلب ها و چشم ها را پر از بي نيازي مي کرد هر چند فقر و ناداري ظاهري آن ها چشم ها و گوشها را از ناراحتي مملو مي ساخت . [5] اگر پيامبران داراي آن چنان قدرتي بودند که کسي خيال مخالفت با آنان را نمي کرد و توانائي و عزتي داشتند که هرگز مغلوب نمي شدند [6] و سلطنت و شوکتي دارا بودند که همه چشمها به سوي آنان بود و از راههاي دور بار سفر به سوي آنان بسته مي شد اعتبار و ارزش آن ها براي مردم کمتر [7] و متکبران سر تعظيم در برابرشان فرود مي آوردند و اظهار ايمان مي نمودند . اما به خاطر ترسي که بر آن ها چيره مي شد و يا به واسطه ميل و علاقه اي که به ماديات آنها داشتند [8] و در اين صورت در نيت ها خلوص يافت نمي شد و غير از خداوند جنبه هاي ديگري نيز در اعمالشان شرکت داشت . و با انگيزه هاي گوناگون به سراغ نيکي ها مي رفتند . [9] ولي خداوند اراده کرده که : پيروي از پيامبرانش و تصديق کتابهايش [10] و خضوع و فروتني در برابر فرمانش و تسليم محض در اطاعتش اموري ويژه و مخصوص او باشند [11] و چيز ديگري با آنها آميخته نگردد . و هر قدر امتحان و آزمايش بزرگ تر و مشکل تر باشد ثواب و پاداش بزرگتر و بيشتر خواهد بود.[12] کعبه خانه پاک خدا[13] مگر نمي بينيد خداوند انسانها را از زمان آدم تا انسان هاي آخرين اين جهان [14] با سنگهائي که نه زيان مي رسانند و نه نفع مي بخشند نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش نموده [15] اين سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را موجب پايداري و پابرجائي مردم گردانيده است 000 [1] سپس آن را در پر سنگلاخ ترين مکان ها و بي گياه ترين نقاط زمين و کم فاصله ترين دره ها قرار داد . [2] در ميان کوههاي خشن رملهاي فراوان [3] چشمه هاي کم آب و آبادي هاي از هم جدا و پر فاصله که نه شتر و نه اسب و گاو و گوسفند هيچکدام در آن به راحتي زندگي نمي کند [4] و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به آن سو توجه کنند [5] و آن را مرکز تجمع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانيد [6] تا افراد از اعماق قلب به سرعت از ميان فلات و دشت هاي دور [7] و از درون واديها و دره هاي عميق و جزائر از هم پراکنده ي درياها به آن جا روي آورند [8] تا به هنگام سعي شانه ها را حرکت دهند و لااله الاالله گويان اطراف خانه طواف کنند و با موهاي آشفته و بدن هاي پر گرد و غبار به سرعت حرکت کنند [9] لباسهائي که نشانه شخصيت ها است کنار انداخته [10] و با اصلاح نکردن موها قيافه خود را تغيير دهند . اين آزموني بزرگ [11] امتحاني شديد و آزمايش آشکار و پاکسازي و خالص گردانيدني مؤثر است که خداوند آنرا سبب رحمت و رسيدن ببهشتش قرار داده است . [12] اگر خداوند خانه محترمش [13] و محلهاي انجام وظائف حج را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاي هموار و پر درخت و پر ثمر [14] مناطقي آباد و داراي خانه و کاخهاي بسيار و آبادي هاي به هم پيوسته در ميان گندم زارها [15] و باغهاي خرم و پر گل و گياه در ميان بستان هاي زيبا و پر طراوت و پر آب [16] در وسط باغستان بهجت زا و جاده هاي آباد قرار مي داد به همان نسبت که آزمايش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزاء نيز کمتر بود . [17] و اگر پي و بنيان خانه کعبه و سنگ هائي که در بناي آن بکار رفته [18] از زمرد سبز و ياقوت سرخ و نور و روشنائي بود 000 [1] شک و ترديد ديرتر در سينه هاي [ ظاهربينان ] رخنه مي کرد و کوشش ابليس بر قلبها کمتر اثر ميگذاشت [2] و وسوسه هاي پنهاني از مردم منتفي ميگشت . اما خداوند بندگانش را با انواع شدائد مي آزمايد [3] و با انواع مشکلات دعوت به عبادت مي کند و به اقسام گرفتاريها مبتلا مي نمايد [4] تا تکبر را از قلبهايشان خارج سازد و خضوع و آرامش را در آنها جايگزين نمايد . [5] بابهاي فضل و رحمتش را به رويشان بگشايد و وسائل عفو خويش را به آساني در اختيارشان قرار دهد [6] از ستمگري برحذر باشيد [7] زنهار زنهار شما را به خدا از تعجيل عقوبت و کيفر سرکشي و ستم برحذر باشيد و از سرانجام وخيم ظلم و سوء عاقبت تکبر و خودپسندي [8] که کمين گاه بزرگ ابليس و مرکز کيد و نيرنگ اوست بهراسيد [9] کيد و نيرنگي که با قلب هاي مردان همچون زهرهاي کشنده مي آميزد و هرگز از تاثير فرونمي ماند . [10] و کسي از هلاکتش جان به در نمي برد . هيچکس : نه عالم و دانشمند به خاطر علم و دانشش و نه فقير به خاطر لباس کهنه اش . [11] و خداوند به خاطر حفظ بندگانش از اين امور يعني ظلم و ستم و کيد شيطان با نماز زکات و مجاهده در گرفتن روزه واجب آنان را حراست فرموده است [12] تا اعضاء و جوارحشان آرام و چشمهايشان خاشع [13] و غرائز و تمايلات سرکششان خوار و ذليل و قلب هاي آنها خاضع گردد و تکبر از آنها رخت بربندد [14] به علاوه سائيدن پيشاني که بهترين جاهاي صورت است به خاک موجب تواضع [15] و گذاردن اعضاي پر ارزش بدن بر زمين دليل کوچکي و چسبيدن شکم به پشت [ در اثر روزه ] مايه فروتني است [16] و پرداخت زکاه موجب صرف ثمرات زمين و غير آنها به نيازمندان و مستمندان ميشود [ همه اينها حراست و حفظ بندگان را از کيدهاي شيطان و ساير ناهنجاريها بهمراه دارد ] . [1] به آثار اين افعال [ نماز و روزه و زکات و سجده ] بنگريد که چگونه شاخه هاي درخت تفاخر را درهم ميشکنند [2] و از جوانه زدن کبر و خودپسندي جلوگيري مي کنند . من در اعمال و کردار جهانيان نظر افکندم هيچکس را نيافتم که درباره چيزي تعصب به خرج دهد [3] جز اينکه علتي داشته که حقيقت را بر جاهلان مشتبه ساخته [4] و يا در عقل و انديشه سفيهان نفوذ نموده . جز شما که تعصب درباره چيزي مي ورزيد که نه سببي دارد و نه علتي [5] اما ابليس در برابر آدم ( ع ) به خاطر اصل و اساس خود تعصب ورزيد و آفرينش آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : من از آتشم و تو از خاک [6] تعصب ثروت [7] و اما ثروتمندان عياش ملت ها تعصبشان به واسطه زر و زيور و دارائي آن ها است [8] چنانکه خود ميگفتند : ثروت و فرزندان ما از همه بيشتر است و هرگز مجازات نمي شويم [9] و اگر قرار است تعصبي در کار باشد بايد به خاطر اخلاق پسنديده افعال نيک [10] و کارهاي خوب باشد همان افعال و اموري که افراد با شخصيت و شجاعان خاندان عرب و سران قبائل در آنها بر يکديگر برتري مي جستند . [11] يعني اخلاق پسنديده انديشه هاي بزرگ [12] مقامهاي بلند و آثار ستوده [ در اينها تعصب بخرج دهيد ] [13] تعصب هاي شما براي خصلت هاي ارزشمند حفظ حقوق همسايگان وفا به پيمانها [14] اطاعت کردن نيکي ها سرپيچي از تکبر جود و بخشش داشتن خودداري از ستم [15] وحشت از قتل نفس انصاف درباره مردم فرو خوردن خشم 000 [1] و دوري و اجتناب از فساد در زمين باشد . بنابراين از کيفرهائي که در اثر کردار بد و کارهاي ناپسند بر امت هاي پيشين واقع شده برحذر باشيد [2] و حالات آنها را در خوبي ها و سختي ها همواره به ياد آريد . نکند شما مانند آنان باشيد : [3] پس آنگاه که در تفاوت حال آنان به هنگامي که در خوبي بودند و زماني که در شر و بدي قرار داشتند انديشه نموديد به سراغ کارهائي رويد که موجب عزت و اقتدار آنان شد [4] دشمنان را از آنان دور نموده عافيت و سلامت به آن ها روي آورد [5] نعمت را در اختيارشان قرار داد و کرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعي آنان شد يعني از تفرقه و پراکندگي اجتناب ورزيدند [6] و بر الفت و همگامي همت گماشتند و يکديگر را به آن توصيه و تحريص نمودند . [7] از هر کاري که ستون فقرات آن ها را در هم شکست و قدرتشان را سست کرد اجتناب ورزيد [8] يعني از کينه هاي دروني بخل و حسادت و پشت کردن بهم و ايجاد فتور و سستي بين جامعه سخت دوري گزينيد . [9] در شرح حال مؤمنان پيشين تدبر کنيد که چگونه در حال آزمايش و امتحان بودند [10] آيا بيش از همه مشکلات بر دوش آنان نبود ؟ و آيا بيش از همه مردم در شدت و زحمت نبودند ؟ [11] و آيا از همه جهانيان در تنگناي بيشتري قرار نداشتند ؟ فرعونها آنان را برده خويش ساخته بودند و همواره در بدترين شکنجه ها قرار داشتند [12] تلخيهاي روزگار را به آنها چشاندند و اين همچنان با ذلت هلاکت و مقهوريت ادامه داشت . [13] نه راهي داشتند که از اين وضع سر باز زنند و نه طريقي براي دفاع از خود مي يافتند [14] تا آنگاه که خداوند جديت و استقامت و صبر در برابر ناملايمات بخاطر محبتش و تحمل ناراحتي ها از خوف و خشيتش را در آنها يافت [15] در اين موقع از درون حلقه هاي تنگ بلا راه نجاتي برايشان گشود و ذلت را به عزت و ترس را به امنيت تبديل کرد [16] يعني آنها را حاکم زمامدار و پيشوا گردانيد . آن قدر کرامت واحترام از ناحيه خداوند به آنان رسيد 000 که حتي خيال آن را هم در سر نمي پروراندند . [1] بنگريد آنها چگونه بودند هنگامي که جمعيتهاشان متحد خواسته ها متفق [2] قلبها و انديشه ها معتدل دستها پشتيبان هم شمشيرها ياري کننده يکديگر [3] ديدها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يکي بود آيا مالک و سرپرست اقطار زمين نگرديدند ؟ [4] و آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند ؟ از آنطرف پايان کار آنان را نيز نگاه کنيد : [5] آن هنگام که پراگندگي در ميان آنها واقع شد الفتشان به تشتت گرائيد اهداف و دلها اختلاف پيدا کرد [6] به گروههاي متعددي تقسيم شدند و در عين پراکندگي با هم به نبرد پرداختند [ در اين هنگام بود ] که خدا لباس کرامت و عزت از تنشان بيرون کرد [7] و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود تنها آنچه از آنها باقي مانده سرگذشت آنان است که در بين شما به گونه درس عبرتي براي آنها که بخواهند عبرت گيرند ديده مي شود . [8] از امتها عبرت گيريد

ترجمه نهج البلاغه بخشی از خطبه 192

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:28  توسط امین ترابی جهرمی   |